داستانها
از دیدگاه داستانشناسی، جایگاه داستان در کامیابی انسان امروز را بیهمتا میدانیم. در این پایگاه بر ناهمتایی قصه با داستان پا میفشاریم. قصهها و اسطورهها را پایههای فرهنگ میپنداریم و داستانها و رمانها را زمینهٔ پرواز انسان میشناسیم. در این بخش داستانهای ساده تا پیچیده، از نونویسان تا داستاننویسان بزرگ را کنار هم میگذاریم و فرصتی برای خوانش آنها و ارجگذاری به سخن داستانشناسان فراهم میکنیم.
حاجی مراد بچابکی از سکوی دکان پائین جست، کمر چین قبای بخور خود را تکان داد، کمربند نقرهاش را سفت کرد، دستی به ریش حنابسته خود کشید، حسن شاگردش را
ظاهرا از این حرف ها می زد، ولی پیدا بود که در ته دل کل حسین را دوست داشت و خیلی مایل بود که شوهر بکند. اما چون از پنج
در سپتامبر سالِ دوهزار و بیستودو که ایران روزهای پیشامِهر را میگذرانْد، زندگیِ ما با دو رخدادِ توفانی پُرآشوب شد. خبرهای محَلی همه دربارهٔ یک تُندباد بود که داشت به
زنم گوشی را که گذاشت، بُغضش ترکید. ”پس کِی دیگه؟“ قلم را روی نقشه گذاشتم و از پشت میزِ کار برخاستم. کنارش نشستم و بغلش کردم. ”قربونت بشم، تو داشتی