کیومرث پوراحمد (۲۵ آذر ۱۳۲۸ – ۱۶ فروردین ۱۴۰۲) فیلمساز و نویسندهٔ ایرانی بود. او یکی از مهم ترین فیلمسازان نسل پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود که در دهههای ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ چندین فیلم و سریال ساخت. او در اواخر دههٔ ۱۳۶۰ مجموعهٔ تلویزیونی قصههای مجید را بر پایه داستانی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی کارگردانی کرد. او برای فیلم خواهران غریب (۱۳۷۴) برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره فیلم فجر شد. برای اتوبوس شب (۱۳۸۵) نیز جوایزی کسب کرد. کیومرث پوراحمد در ۱۶ فروردین ۱۴۰۲ در ۷۳ سالگی جان باخت.
پوراحمد در ۲۵ آذر ۱۳۲۸ در نجفآباد اصفهان زاده شد. مادرش پرویندخت یزدانیان در مجموعهٔ تلویزیونی قصههای مجید حضور داشت. کیومرث پوراحمد با مهرانه ربّی ازدواج کرد. دختر آنها مریم پوراحمد نیز در فیلم شب یلدا به ایفای نقش پرداخته است. پوراحمد زندگینامهٔ خود را در کتابی تحت عنوان کودکی نیمهتمام منتشر کرد.
مهمترین فیلم او در این دهه اتوبوس شب محصول ۱۳۸۵ بود. فیلمی سیاهوسفید دربارهٔ انتقال اسرای عراقی در دوران جنگ ایران و عراق که بهدلیل بازی قابلتوجه خسرو شکیبایی در نقش راننده اتوبوس و مایههای ضدجنگ، مورد توجه قرار گرفت.
پوراحمد در سال ۱۴۰۰ کتاب همه ما شریک جرم هستیم را نوشت. در آغاز، نام نویسندهٔ این کتاب حمید حامد معرفی شده بود. اما نشر مهری در ۱۹ فروردین ۱۴۰۲ چند روز پس از درگذشت پوراحمد، او را بهعنوان نویسنده این رمان معرفی کرد. این اثری صریح و انتقادی علیه انقلابِ ۱۳۵۷ و حاکمانِ نظام جمهوری اسلامی ایران و ستایشی آشکار از زنان و بعضی چهرههای معاصر سیاسی ایران از جمله فرخرو پارسا و امیرعباس هویدا است.
او در ۱۶ فروردین سال ۱۴۰۲ در سن ۷۴سالگی ناباورانه با زندگی وداع کرد. رسانههای رسمی داخل کشور مرگش را بر اثر ایست قلبی و همکاران و دوستان سینماییاش آن را مرگی خودخواسته و از روی نومیدی و افسردگی نامیدند. عدهای مرگش را مشکوک دانستند و دخترش پگاه در این باره ابراز تردید کرد و در حساب اینستاگرامش نوشت: «پرونده باز است.»
پگاه پوراحمد، دختر کیومرث پوراحمد، که در دانمارک زندگی میکند، در مورد روز حادثه میگوید: «پدرم اکثرا هر چند وقت یک بار از شخصی که در شمال میشناخت ویلا اجاره میکرد و به شمال میرفت، چون میخواست بنویسد و خلوت کند. معمولا هم تنها به آنجا میرفت؛ یعنی اولینبار نبود که تنها به شمال رفته بود. قرار بود به تهران برگردد، چون قرارهای مختلف داشت، اما ناگهان آن اتفاق افتاد؛ روز حادثه صاحب ویلا به آنجا رفت و با آن صحنه روبهرو شد و به پلیس اطلاع داد. همه خانواده هر کدام به نوع خودمان بر این موضوع تاکید داریم که پدرمان شمال نرفت که خودش را بکشد.»
همان موقع که پدرم شمال بود با او صحبت کردم و او به من گفت میخواهد به تهران برود تا بخشی از موزیکها و مونتاژ فیلم «پرونده باز است» را تغییر دهد. قرارهای مختلف داشت. به این« موضوع نیز در یک استوری که مصادف با چهلم پدرم میشد، اشاره کردم و از تلفنها و پیامهایی که مربوط به همین قرارهای کاری میشد، مطلبی نوشتم. یعنی پدرم برای آینده برنامه داشت حتی قرار بود به زاهدان برود و خواهرش را ببیند. قبل از حادثه با خواهرش و شوهرخواهرش صحبت کرده بود و قرار بود به زاهدان سفر کند. خلاصه هزار برنامه داشت و با چندین نفر قرار کاری گذاشته بود. کتابهایش در مرحله چاپ بود و قرار بود نشر مهری که داخل لندن است کتابهای او را به چاپ برساند، اما ناشر نشریه مهری آدم فرصتطلبی بود و ما نمیدانیم پدرم با این آقا قرارداد داشته یا نداشته؟ وکیلی که در ایران میشناختیم، توانست پیگیر این موضوع باشد. به هر حال پدرم باید در چاپ این کتابها سهیم بوده باشد، اما خب دست کسی به ناشر داخل لندن نمیرسد، چون ایران نیست. او در مورد ادعای عمه خود در فضای مجازی مبنی بر قتل پدرش نیز میگوید: «عمهام هر چه نوشته درست است، اما در مورد رسیدگی به پرونده و جزییات پرونده فعلا اصلا صحبت نخواهیم کرد تا زمان مناسب آن فرا برسد، اما این را بگویم که پدرم میدانست چه بلایی میخواهد سرش بیاید، ولی اینکه خودش را کشته باشد به هیچوجه درست نیست.»